تبليغاتX
روستای گرو

روستای گرو
قلعه فرود نشان قدمت و دیرینگی روستای گرو -
 

نمایی از ورودی قلعه فرود     

قلعه فرود نشان قدمت و دیرینگی روستای گرو

قلعه فرود در

 تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۴۶ با شمارهٔ ثبت ۶۷۰ به‌

عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت

 اندیشه‌ای را بالا ببری (دكتر علي شريعتي)

مراسم سومين روز پرواز قوي سپيد (هادي سپاهي ) فردا ۲۶/۲/۹۱ برگزار مي گردد

مكان : مسجد اميرالمومنين 

                                  

[ دوشنبه 5 دی1390 ] [ 0:24 ] [ علی فرهمند گروی ]
مادرم روزت مبارک 

مادر، 

 ای لطیف ترین گل بوستان هستی، 

 ای باغبان هستی من، 

 گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند.  

گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد.  

گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند.  

گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد.  

گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش که حرف به حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند.
گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد.  

مادر تو شگفتی خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛ تو را سپاس می گویم و می ستایمت.  

روز ولادت حضرت فاطمه و روز زن بر همه دوستان و مادران عزیزشان مبارک باد .

[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 11:27 ] [ محمد باقر قادری گرو ]
پارسال در همين تاريخ رعد و برق جان جواني از جوانان گرو را گرفت  زياد ناراحت نشديم و گذاشتيم به حساب مشيت الهي  . امسال در تاريخ 21/2/91 مصادف با تاريخ پارسال سيل و طوفان حدود ششصد راس گوسفند و چندين دستگاه ماشين سواري و تراكتور  و موتور سيكلت را از وسط روستايمان گرو با خود به كام نابودي كشاند باز هم جاي نگراني شديد نديديم   هر چند تعداد زيادي از هم روستايي هايمان بي خانمان شدند و ضرر هاي جبران نشدني به آنها وارد شد اما دلمان خوش بود به اينكه خداي نا كرده كسي از مردم خوب روستا يمان  آسيب نديد  ولي حادثه از دست دادن جوان ناكام هادي سپاهي كه  مشغول  خدمت مقدس سربازي در شهر زاهدان بودند دلمان را به درد آورد و كاممان را شديدا تلخ نمود هنوز تلخي سيل روز يكشنبه  از كاممان پاك نشده بود كه دوباره غم از دست دادن اين عزيز همه را داغ دار كرد . به خانواده محترم مهدي سپاهي همكار عزيزمان در مدرسه راهنمايي شهيد ابراهيمي گرو  تسليت عرض مي كنيم و برايشان صبر جزيل و عمر طويل از خداوند منان خواهانيم . .                   
[ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 0:10 ] [ جلیل افروزی گروی ]

لباس مشكي دل پاك (هادي سپاهي)

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد       فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی    رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

درآن گوشه چندان غزل خواند آن شب     

که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی برآنند کاین مرغ شیدا    کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد     که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باورنکردم    ندیدم که قویی به صحرابمیرد

چو روزی زآغوش دریا برآمد        شبی هم درآغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش واکن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

پرواز قوي سفيد (هادي سپاهي ) را به خانواده محترم سپاهي تسليت عرض مي نمائيم ما را در غم خود شريك بدانيد 

نبودنت باور كردني نيست

روزي كه اين كفش را خريده بودي پرسيدم چرا كفش چرم نخريدي ؟

در جواب گفتي مردانگي نيست كفشي بپوشم كه از پوست برادران و يا خواهران بي زبانمان (حيوانات ) ساخته شده است. خريد كفش چرم يعني افزايش تقاضا و افزايش تقاضا باعث عرضه بيشتر و عرضه بيشتر با كشته شدن بيشتر حيوانات امكانپذير خواهد بود.

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است

 

 

 


برچسب‌ها: قوي سفيد, اخبار گرو, رنگ مشكي
[ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ] [ 20:42 ] [ مهدی فرهمند گروی ]

بالاخره علم بهتر است یا ثروت ؟!

جمعیت زیادی دور حضرت علی(علیه السلام) حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:

- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت ؟

علی(علیه السلام) فرمود: علم بهتر است ؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:

- اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟

علی(علیه السلام) در پاسخ گفت: علم بهتر است ؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

 

نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.

در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام (علیه السلام) در پاسخش فرمود: علم بهتر است ؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!

هنوز سخن امام(علیه السلام) به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:

- یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

حضرت ‌علی(علیه السلام) در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است ؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت‌ علی(علیه السلام) در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است ؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام(علیه السلام) نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است ؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد.

همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی(علیه السلام) و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.

در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی(علیه السلام) وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

امام(علیه السلام) فرمودند: علم بهتر است ؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام(علیه السلام) در پاسخش فرمود: علم بهتر است ؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام(علیه السلام) شگفت‌زده شده بودند که… نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام(علیه السلام) در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است ؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی(علیه السلام) مردم به خود آمدند:

علم بهتر است ؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود.

سؤال کنندگان، آرام و سرافکنده از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام(علیه السلام) را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم !

 

* البته نقل است که گروهی با قصد و نیت ، این افراد را اجیر کرده بوداند و به نزد حضرت مولا(علیه السلام) می فرستادند تا او را به زعم خود در نزد مردم خوار کنند؛ اما زهی خیال باطل ! روسیاهی به زغال ماند !!

خلاصه علم بهتر است

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ] [ 23:50 ] [ یوسف ادبیان گرو ]
بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است         وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است

هنگام وداع تو زبس گریه که کردم              دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده است

مراسم سالگرد در گذشت جوان ناکام محمد شعبانی

زمان : ۲۲/۲/۹۱               مکان : حسینیه گرو

 

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ] [ 22:49 ] [ علی فرهمند گروی ]

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامة اندوه مپوشان هرگز.
 
سهراب
[ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ] [ 21:27 ] [ تیمور جعفر نژاد گروی ]

وبگردي 20:30:*همیشه ظرفیت ها رو بسنجین: شوخی ای نکنین که مجبور باشین یه «ای بابا! شوخی کردم» به آخرش اضافه کنین!

*
آدمایی که سا کت سوار تاکسی میشن تا مقصد از پنجره بیرون رو نگاه می کنن، آخرشم، بدون هیچ حرفی، کرایه رو میدن و میرن آدمای خسته و دلتنگی هستن سر به سرشون نذارین...

*
کاربردی ترین چیزی که من از کتاب علوم دوران مدرسه یاد گرفتم اینه که وقتی در ترشی یا مربا باز نمی شه، بگیرمش زیر آب گرم!

*
دلگیر نشو از آدما، نیش زدن طبیعت شونه! سال هاست که به هوای بارانی می گویند: خراب...

*
به کسانی که به شما حسودی می کنند احترام بگذارید! زیرا اینها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنان هستید.

*
همه ما دست خدا یه بلوتوثی داریم. بترس از اون روزی که خدا بلوتوث تو رو پخش کنه... (دیالوگ به یادماندنی صمد / حمید لولایی)

*
اعصاب چیست؟ چیزیست که هیچ کس ندارد ولی توقع دارند که تو داشته باشی!

*
توقع چیست؟ چیزیست که همه دارند و تو نباید داشته باشی!!!

*
تاحالا دقت کردین!؟ شانس یه بار در خونه آدمو می زنه. بدشانسی دستش رو از روی زنگ برنمیداره. بدبختی هم که کلا کلید داره...

*بعضی ها شانس در خونه شون رو نمیزنه، لعنتی درست میزنه وسط پیشونی شون!

*
اگر 4 تکه نان خوشمزه باشد و شما 5 نفر باشید، کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید، «مادر» است.

*
ما ایرانی ها دروغ گفتن را از اول صبح با جمله «پاشو لنگ ظهر» آغاز می کنیم.

*
درس خوندن دو حالت داره:

1-
درسای سختو که نمیشه خوند

2-
درسای آسون که ارزش خوندن نداره

*
تا حالا دقت کردین چقدر حرص آوره که سر غذا دقیقا اون چیزی رو برمیدارن که کلی توی ذهنت واسش نقشه کشیده بودی.

[ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ] [ 11:41 ] [ مجید امیرزاده گرو ]
در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.

 هر وقت فرصت کردی دست فرزندت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهدرسید که اجازه این کار را به تو نخواهد داد.

بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

[ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ] [ 0:5 ] [ تیمور جعفر نژاد گروی ]

۱- اشتباهاتتان را بپذیرید.

۲-از اشتباهات اطرافیان و دوستانتان بگذرید و چشم پوشی کنید.

۳-برای خودتان سرگرمی جدیدی انتخاب کنید.

۴-منظم باشید و نظم خاص و مورد قبول خود را اجرا کنید.

۵-دوستان جدیدی پیدا کنید.

۶-کار جدیدی پیدا کنید.

۷-رژیم غذاییتان را تغییر دهید.

۸-احساساتتان را روی کاغذ پیاده کنید. به عبارت دیگر برای خودتان یک دفترچه ی خاطرات تهیه کنید

۹-جملات صبحگاهی خاص خود را پیدا کنید!( هر روز صبح یک جمله ی مثبت را بیان کنید(

۱۰-به مسافرت بروید.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ] [ 23:53 ] [ یوسف ادبیان گرو ]
در شبي باراني

اين دل غمزده ام

در پس تنهايي خويش دل به درياي خيال تو سپرد

در سكوت و سردي

در پي همدردي

دل خونين به تمناي تو داد

و چه ساعات دل انگيزي بود

آن زماني كه به من پيوستي

و چه زيبا ديدم كه به من پيوستي

و همان پيوستن معني زندگي را پر كرد

[ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ] [ 23:37 ] [ یوسف ادبیان گرو ]
بعد از ظهر امروز در زمانی کمتر از بیست دقیقه آسمان صاف و آفتابی روستای گرو تحت تاثیر ابر های باران زا قرار گرفت و مردم روستای گرو غافلگیر شدند به طوری که رانندگان فرصت تغییر مکان پارک  خودروهایشان و دامداران فرصت خارج کردن دام هایشان را از مسیل پیدا نکردند

الله اکبر 

شرحی از خسارات وارده به روستای گرو

۱- تلف شدن بیش از ۵۰۰ راس دام به مبلغ حدودا ۲۵۰۰۰۰۰۰۰ تومان

۲- سه دستگاه پراید و یک دستگاه پیکان به مبلغ حدودا ۳۰۰۰۰۰۰۰ تومان و بیش از ۵ دستگاه موتور سیکلت را سیل با خود برد .

۴- خسارت جدی به بیش از ده منزل مسکونی

و خسارات متفرقه از قبیل ناپدیدشدن تجهیزات مربوط به تراکتور ها

خسارات جبران ناپذیر به مزارع کشاورزی روستای گرو

 ورود مسئولان شهرستان در اولین فرصت به روستای گرو باعث دلگرمی آسیب دیدگان گردید امید است مسئولان و دولت خدمتگزار کمک کنند تا آسیب دیدگان دوباره برخیزند  

باد و باران و تگرگ و آذرخش و مه 

 

[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 21:55 ] [ علی فرهمند گروی ]

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را

ببیند خودش را در جایی مخفی کردد . بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت ازکنار تخته

سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب

مرد بی عرضه ای است و … با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط برنمی داشت . نزدیک غروب،

یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد.بارهایش را زمین گذاشت و با هر

زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرارداد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر

تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آنسکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در

ان یادداشت نوشته بود : ” هر سد و مانعی میتواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد

[ شنبه 16 اردیبهشت1391 ] [ 22:58 ] [ تیمور جعفر نژاد گروی ]
[ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 17:17 ] [ مجید امیرزاده گرو ]

روزي هارون به بهلول گفت: دوست ترين مردمان نزد تو کيست؟

گفت: آن که شکم مرا سير کند!

گفت: من تو را سير خواهم کرد، پس مرا دوست خواهي داشت يا نه؟

گفت: دوستي نسيه نمي شود؟

[ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 16:54 ] [ مجید امیرزاده گرو ]

زعفران گياهي چند ساله و داراي پياز است، اين گياه ساقه و ۶ گلبرگ بنفش و ۳ رشته کلاله قرمز رنگ دارد. قسمت مورد استفاده گياه زعفران کلاله آن است خوب است بدانيد زعفران در تنظيم کارکرد سلول هاي بينايي نيز موثر است و از آن ها در مقابل آسيب ها محافظت مي کند، از پيشرفت بيماري هاي چشم جلوگيري مي کند و موجب احياي سلول هاي آسيب ديده چشم مي شود.


ادامه مطلب
[ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 16:51 ] [ مجید امیرزاده گرو ]

زندگي كوتاهتر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند، آنچه از ‏روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود فردا ‏خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما نباشيم.

به امید فرج آقا امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف)

[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 20:9 ] [ تیمور جعفر نژاد گروی ]
یاد من هم باش....


اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
 
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
 
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
 
گفت: من رفتني ام!

گفتم: يعني چي؟

گفت: دارم ميميرم
 
گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟
 
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
 
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده
 
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟
 
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش
 
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
 
گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
 
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
 
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم
 
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
 
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت
 
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
 
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
 
آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی
 
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
 
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
 
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
 
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
 
مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم
 
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم
 
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو
 
قبول ميکنه؟
 
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون
واسه خدا عزيزه
 
آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
 
گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
 
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه
بيماريت چيه؟
 
گفت: بيمار نيستم!

گفتم: پس چي؟
 
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن:
نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي
 
مارفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟ باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد



[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 9:57 ] [ محمد باقر قادری گرو ]

«سعدی شیرازی» که به خودی خود کلامش از شیرینی و حلاوت خاصی برخوردار است و به قول خودش «قیامت می کنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن» وقتی از خداوند تبارک و تعالی سخن می گوید و جلوه های خداوندی را در کلامش به تصویر می کشد، شیرینی سخنش مضاعف شده و در عذوبت کلام، او را نظیری و رقیبی نیست. سعدی معتقد است همه موجودات، خدا را تسبیح می کنند و یاد و نامش را از خاطر نمی برند.«هر گل و برگی که هست یاد خدا می کند/ بلبل و قمری چه خواند یاد خداوندگار»
سپس با این کلام انسان را نکوهش می کند که «چون بنده خدای خویش خواند/ باید که به جز خدا نداند». در نظر سعدی مردان خدا چون در سایه لطف خداوندی به سر می برند و در طریقت جز حضرت حق جل و اعلی را تمنا نمی کنند و پیوسته از منبع نور الهی وجودشان مستفیض می شود و تاریکی برای آنان معنا و مفهومی ندارد؛ زیرا اینان منور به نور الهی می باشند.
«شب مردان خدا روز جهان افروز است/ روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست»
خود سعدی گویا در سایه لطف الهی به سر می برده، چون گفته است «سعدی مگر به سایه لطف خدا رود» شیخ اجل عقیده دارد که مردان خدا چون در مملکت حضرت خداوندی طی طریق می نمایند، از غربت هراسی ندارند؛ چرا که پیوسته در خانه یار احساس دلتنگی به عاشق حقیقی دست نمی دهد.
«مرد خدا به مشرق و مغرب غریب نیست/ چندان که می رود همه ملک خدای اوست»
سعدی در بیتی دیگر پرده از راز سر به مهری برمی دارد که در سایه سار آن بیت بالا قابل فهم تر می شود؛ زیرا عقیده دارد انسان خداشناس در هر پدیده ای خدا را به نظاره می نشیند؛ یعنی به قولی «یار بی پرده از در و دیوار/ در تجلی است یا اولی الابصار» و چنین نغز و شیرین می سراید:
«رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند/ بنگر که تا چه حد است طیران آدمیت»
چطور چنین چیزی ممکن است؟! وی در بیتی دیگر این سؤال ما را این گونه پاسخ می دهد:
«برگ درختان سبز پیش خداوند هوش/ هر ورقش دفتری است معرفت کردگار».
آری در منظر سعدی می توان از همه پدیده های هستی درس خداشناسی گرفت، توحید را خواند و در معرفت خداوندی بیش از پیش کوشید، ولی در گلستان همیشه خوشش، ندای «ما عرفناک حق معرفتک و ماعبدناک حق عبادتک» را سرمی دهد

[ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ] [ 21:52 ] [ علی فرهمند گروی ]
نامه پدری به معلم فرزندش

اوباید بداند كه همه مردم عادل و همه آنها صادق  نیستند .
امابه فرزندم بیاموزید كه به ازای هر شیاد ، انسانهای صدیق هم وجود دارند .
به او بگویید در ازای هر سیاست مدار خود خواه ، رهبر با همتی هم وجود دارد .
به او بیاموزید كه در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست .
میدانم كه وقت می گیرد . اما بیاموزید اگر با كار و زحمت خویش یك دلار بدست آورد ، بهتر از آن است كه جایی در زمین پنج دلار پیدا كند .
به او بیاموزید كه از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد .

اورا از غبطه خوردن بر حذر بدارید . به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یاد آور شوید .
اگر می توانید به او نقش مهم كتاب را در زندگی آموزش دهید .

به او بگویید تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان ، به گلهای درون باغچه ، به زنبورهایی كه در هوا پرواز میكنند ، دقیق شود .
به فرزندم بیاموزید كه در مدرسه بهتر این است كه مردود شود ، اما با تقلب به قبولی نرسد .
به او یاد دهید، كه با ملایم ها ملایم و با گردن كشها ، گردن كش باشد . به عقایدش ایمان داشته باشد . حتی اگر همه خلاف او حرف بزنند . ( و او را مسخره كنند )
به او یاد دهید كه همه حرف ها را بشنود و سخنی را كه به نظرش درست می رسد انتخاب كند .
ارزشهای زندگی را به فرزندم آموزش دهید .
به او یاد دهید كه در اوج اندوه تبسم كند.
به او بیاموزید كه در اشك ریختن خجالتی وجود ندارد.
به او بیاموزید كه می تواند برای فكر و شعورش مبلغی تعیین كند . اما قیمت گذاری برای دل بی معنا است .
به او بگویید كه تسلیم هیاهو نشود . واگر خود را برحق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
در كار تدریس به فرزندم ملایمت به خرج دهید . اما از او یك ناز پرورده نسازید . بگذارید شجاع باشد .
به او بیاموزید كه به مردم اعتقاد داشته باشد .

[ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ] [ 14:3 ] [ محمد باقر قادری گرو ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

چشم انداز یاران دهکده فرود (روستای گرو) باز گشت دانش آموزان و آینده سازان گرو به دوران اوج و شکوفایی است . انشاء الله
امکانات وب

.

IS


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب


Pichak go Up




.

.

!-- Begin Jalali calendar Iran Skin -->
قالب میهن بلاگ تقویم جلالی


statistics

مشاهده جدول کامل ليگ برتر ايران
مشاهده جدول کامل ليگ برتر انگلیس
مشاهده جدول کامل ليگ برتر اسپانیا (لالیگا)
مشاهده جدول کامل ليگ برتر ایتالیا سری آ
مشاهده جدول کامل ليگ برتر آلمان (بوندسلیگا)
مشاهده جدول کامل ليگ برتر فرانسه لوشامپیونا